خرید بک لینک
اعتراف می کنم به خیانت

در نبودت با

خیالت بودم

...



گاهی در فرا سوی این لحظات از خود میپرسم، با خود چه کردی؟!!!

که همچون باران میباری.. همچون باد گریزانی..

و همچون تاریکی در هراسی

حتی چشمانت را در کلبه ی وجودش نیافتی

تو خود، او بودی و او تو نبود...

چه بد کردیم به خود...


هر چیز زمانی دارد

نفس هم که باشی

دیر برسی

من رفته ام . . .

 

برچسب: دلنوشته, نویسنده: علیرضا تاريخ: شنبه 19 اسفند 1391 ساعت: 12:55

صفحه بندی